دوستی دارم که دکترای هوش مصنوعی داره و آدم بسیار خوش مشربیه! چند سال پیش که توی یه دانشگاهی (دانشگاه آزاد یکی از شهرستانها) درس میداد اوایل ترم مشکلی براش پیش اومد که کل ترمو دیگه نمی تونست سر کلاس بره و درس بده و از اونجایی هم که نمی تونست کلاسشو تعطیل کنه و دانشگاه هم در صورتی قبول می کرد دیگه اون ترم درس نده که یه نفرو به جای خودش معرفی کنه که ادامه ی کلاسها رو برگزار کنه. این شد که از من خواست که اون ترم جای اون برم درس بدم در شرایطی که اون موقع من خودم هنوز دانشجوی کارشناسی بودم و بیشتر از 40 واحد هم از درس من مونده بود. قرار شد که منو به عنوان فوق لیسانس نرم افزار معرفی کنه که بتونم اونجا درس بدم و خودش هم یه مدرک جعلی نمی دونم از کجا برا من جور کرد و داد به دانشگاهه تا منو به عنوان استاد قبول کنن. خب! مدارک همه کامل بود و من پذیرفته شدم که اون ترم استاد دانشگاه بشم!!!!!
آقای دکتر هم لیست درسهایی که باید توی اون ترم من درس میدادم را دادند به من که آمادگی هم داشته باشم برا کلاسها!!!!!!!!!!!! وای!!! چشمتون روز بد نبینه!!! تقریبن 24 واحد مختلف در مقاطع کاردانی و کارشناسی!!! که حتا چند تا از درسها رو هنوز خود من هم پاس نکرده بودم!!! ای داد بیداد حالا چیکار کنم؟!؟!؟ خلاصه به هر جون کندنی بود جزوه های اساتید معتبر دانشگاه های مختلفو پیدا کردم و یه هیبرید از همه شون درست کردم!!
روز اول، اولین کلاسی که رفتم، خدا نصیب نکنه!! یه کلاس تقریبن 60 نفری که همه شون هم دختر بودن!! همه هم همسن و سال من و یا حتا بیشتر!! کب کرده بودم!! چند دقیقه ی اول که اصلن نفهمیدم چیکار کردم؟! اونا هم بی معرفتا فهمیدن چی شده؟! دیگه چپ و راست، زیر زیرکی تیکه مینداختند!! خدایا به جون دکتر مانولو قسم اگه از مهلکه جون سالم بدر ببرم، دیگه غلط بکنم هوس درس دادن بزنه به سرم!!!! اشکم داشت درمیومد!! ولی... ناگهان برقی از منزل لیلی بدرخشید! (چه ربطی به لیلی داشت؟؟!؟!!؟) یه کم دست و پامو جمع کردم و شروع کردم تند و تند روی تخته نوشتم!!! حالا ننویس، کی بنویس؟!؟!؟ خدا رو شکر درس مهندسی اینترنت بود و دست بر قضا به این چرت و پرت ها تسلط کافی هم داشتم!!! نیم ساعتی که از کلاس گذشت، خانوما یواش یواش آروم شدند و گوشی اومد دستشون که نه بابا اینکاره ایم!!!! خدا رو شکر اون کلاس به خیر و خوشی گذشت. کلاس های بعدی هم همینطور به خیر گذشت!!
از صمیم قلب از همه ی کسایی که توی پایان نامه ی کارشناسیشون اسم منو به عنوان استاد راهنماشون زدند عذر می خوام که پایان نامه شون به اسم یه استاد پاپتیه! که اون موقع خودش هنوز مدرک نداشته!! به خدا تقصیر من نبود که!!! وای ولی اگه بدونید چه حالی میده آدمو "استاد پاپتی" صدا می زنند؟!؟!
پ.ن.- خب به سلامتی چهارمین دوره ی مجلس خفتگان هم شروع به کار کرد!!