یه دختره هست توی فامیل ما که یه زمانی رییس بسیج خواهران یکی از دانشگاه ها بود و خیلی از این خواهر حزبل ها!! توی اتاقش همه پر بود از عکسهای اسمشونبرهای مختلف! و خیلی هم مثلن مومنه و محجبه!
چند سال پیش یه خواستگاری براش اومد که همچی بگی نگی سرش هم به تنش می ارزید، طبق عادت مألوف همچو خانومایی که فقط توی مراسم خواستگاری یه کوچولو با شازده دوماد حرف می زنند که مثلن همدیگه رو بشناسن! توی مراسم خواستگاری هم این دو تا رفته بودن یه اتاق دیگه که با هم حرف بزنند!
از اونجایی که این خواستگار فلک زده رو هم من می شناختم گزارش مذاکرات اون شبشون پشت درهای بسته به من هم رسید! خواهر پرسیده بود که "نماز بی ولایت معنا ندارد! نظر شما چیه؟!" "والاه تا حالا به این فکر نکردم که نمازم هم باید مهر و امضای رهبری پاش باشه!" "یعنی چی؟؟!" "هیچی بابا! سخت نگیر!" و خواهر شروع کرده بودند به سوالات مذهبی پرسیدن انگاری که برا استخدام توی سپاه دارند مصاحبه می کنند! تا اینجا که دیگه بحث رسیده بوده به روابط زن و شوهری، "شما از اون مردایی هستید که زناشونو کتک می زنند؟" این شازده دوماد هم که دیده بود همه چی اسلامی شده تا حالا، یه جواب دندان شکن اسلامی جور کرده بود که خواهر بدونه که یه من ماست چقد کره داره؟! "والاه من از اونجایی که سعی می کنم که زندگیم بر اساس دین مبین اسلام باشه و از دستورات اون عدول نکنم طبق فرموده ی قرآن در سوره ی مبارکه ی نسا برای تنبیه زوجه ی خودم از مراحل سه گانه ی تبیه اسلامی پیروی می کنم که صد البته در مرحله ی سوم قرآن در صورت عدم تمکین اجازه ی زدن زنان رو هم به مرد میده!" "یعنی چی؟!! یعنی شما هنوز می خواهید مث مردای بدوی عرب زنتونو کتک بزنید؟!" "نه عزیزم من که از خودم نمی گم! قول قرآنه و چون می خوایم یه زندگیه قرآنی داشته باشیم این یه بخش از احکام قرآنه!!!" "در هر صورت این چیزی که شما می گید برا مردای عرب اون موقع بوده الان کاربرد نداره!" "نه!! اشتباه نکنید قرآن برای تمام نسلهای بشره!!" خلاصه خواهر کلافه میشه و بحثو عوض می کنه و به پرسش بعدی می رسه "از اونجایی که من شغلم طوریه که یه شب در میان باید شیفت باشم و نمی تونم توی خونه باشم و یا شاید گاهی هم یهو وسط شب به من نیاز داشته باشند و من باید برم شما که مشکلی ندارید؟!" "من نمی تونم اجازه بدم زنم جز در ساعات اداری سر کار بره من دوست دارم زنم بیشتر با خانواده ش باشه!" "ولی شما نمی تونید یعنی اجازه ندارید این حق طبیعیه منو از من بگیرید من باید کار مورد علاقه مو انجام بدم!" "ببخشید بنا بر احکام اسلام شما اگر حتا خونه ی باباتونم بخواید برید باید از شوهرتون اجازه بگیرید و اگر شوهرتون اجازه نده حتا اگر پدرتون محتضر و در حال مرگ هم باشه نمی تونید بدون اجازه ی شوهر از خونه بیرون برید!!" "نه یعنی چی؟! شما دارید همه ی حقوق ما زنها رو زیر پا میذارید این حرفا مال 1400 سال پیش بود که ال بود و بل بود...." باز هم خواهر مغلوبه شدند! و بحث رو عوض کردند "خب بگذریم! شما تا چه حد به زن و خانواده تون پایبند هستید و وفادارید؟!" "البته من خانواده مو خیلی دوست خواهم داشت ولی از اونجایی که اسلام به من اجازه میده که در لحظه 120 زن عقد موقت هم داشته باشم و یا 4 زن عقد دایم، پس شاید خیلی پیش بیاد که بخوام از این امکان هم استفاده کنم که به راه های غیر شرعی کشیده نشم!!!" "یعنی چی؟! این چه فرقی داره با همون هرزگی و خانوم بازی متداول دیگران؟!" "استغفرلله! این چه حرفیه که می زنید؟! چرا کفر می گید؟!؟ می دونید شما دارید حلال خدا رو حرام می کنید و کافر هستید؟!!؟ حکم اسلامه!" دیگه خواهر ضربه فنی شد. بعد از اون ماجرا دیگه خواهر حزبل قصه ی ما بی خیال این قرتی گیری های بسیج مسیج شد و زد تو خط مخالف! و مانتو چسبون می پوشه قلمبه و سلمبه همچی بیرون می زنه!! و گیس بیرون می ذاره و ... حالا به هر کدوم از دختر های جوون تر فامیل که میرسه میگه " بچه ها زندگی کنید! شاد باشید و برا خودتون شادی درست کنید! خودتونو اسیر نکنید! تا می تونید لذت ببرید و قدر این ایامو بدونید و هر کاری که دلتون می خواد بکنید!!!......."
پ.ن.: یه گروه در یاهو راه انداخته ایم به جهت دوستان بلاگر٬ خواهش می کنم بیایید و عضو شوید!
